تبليغاتX
دریای بیکران



ای جوی بیا به هم هم آوا گردیم 


             با چشمه و شط و رود یک جا گردیم


 پیوند کنیم روشنی با پاکی


              باشد روزی دوباره دریا گردیم
 

 

از دریا پرسیدم:که این امواج دیوانه ی تو از کرانه ها چه میخواهند؟

چرا اینان پریشان و در به در سر بر کرانه های از همه جا بی خبر می زنند؟

دریا در مفابل سوالم گریست! امواج هم گریستند...

آن وقت دریا گفت: که طعمه ی مرگ تنها آدمها نیستند امواج هم مانند

 آدمها می میرند و

این امواج زنده هستند که لاشه ی امواج مرده را شیون کنان به

گورستان سواحل خاموش می سپارند!



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 1:56  توسط دریا  |