یک بار دیگر در دلم چون بانگ رندان می رسی همچون کلید عاشقی بر قفل زندان می رسی
آوای مستان می شوم یک پرده عصیان می شوم خندان و گریان می شوم از راه مهمان می رسی
نورم تویی شورم تویی مقصود و منظورم تویی خورشید را پیوسته در چاک گریبان می رسی
در قلب ما جاکرده ای جانا چه غوغاکرده ای با روح بارانی خود در این بیابان می رسی
روئیده در خاکسترم امشب گلی بر پیکرم من چون کویری تشنه ام مانند باران می رسی
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 12:47  توسط دریا
|


