
تو در چشم من همچو موجی
خروشنده و سرکش و مست
که هر لحظه ات میکشاند به سویی
نسیم هزار آرزوی فریبا
تو موجی
تو موجی و دریای حسرت مکانت
پریشان رنگین افقهای فردا
نگاه مه آلودی دیدگانت
تو دایم به خود در ستیزی
تو هرگز نداری سکونی
تو دایم ز خود می گریزی
تو آن ابر آشفته نیلگونی
چه میشد خدایا .....
چه میشد اگر ساحلی دور بودم ؟
شبی با دو بازوی بگشوده ی خود
تو را می ربودم .....
تو را می ربودم
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:27  توسط دریا
|


